مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

960

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - اميرمؤمنان عرض كرد : « اى خداى ! گواه باش كه ايشان حق خود را با من گذاشتند ومن قبول كردم وتو را به شهادت گيرم كه من براي وجه كريم تو آن حق را باز گذاشتم . » عمر گفت : « از چه روى عزيمت مرا دربارهء مردم عجم بشكنى وكدام چيز تورا از انديشه بگردانيد ؟ » آن حضرت ديگرباره فرمايش پيغمبر را در باب اكرام بزرگان أعادت فرمود . عمر عرض كرد : « من نيز براي خدا وبراي تو از حق خود بگذشتم وآنچه بهرهء من بود وآنچه موهوب نگشته ، يعنى حق ديگران را بازگذاشتم . » پس اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : « اى خداى ! بر اين جمله گواه باش . » اين هنگام جماعتى از قريش به نكاح آن زنان گرايان 11 شدند . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : « نمىتوان اين جماعت را ناچار ساخت وبه اكراه مقصود حاصل كرد ؛ لكن به هر طور خودشان اختيار نمايند ، ببايست معمول نمود . » پس جماعتى به شهربانويه ، دختر كسرى أشارت كردند وأو را از پس پرده بنشاندند وبه اختيار أو خطبه راندند وبا وى گفتند : « از اين جماعت كه تورا خطبه كردند ، كدام يك را اختيار كنى وآيا تو از آن كسان باشى كه به آهنگ شوى باشى ؟ » چون اين سخن بشنيد ، خاموش شد ، اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : « ارادهء شوى دارد واختيار نمودن بجاى است . » عرض كردند : « از كجا دانستى اراده شوى دارد ؟ » فرمود : رسول خدا صلى الله عليه وآله چون زنى از بزرگان قوم را به خدمتش آوردند تا از بهر أو ولى مشخص شود وبعضي اورا خطبه كرده بودند ، با وى گفته مىشد : آيا به شوى رفتن رضا دهى ؟ اگر آن زن آزرم مىكرد وخاموش مىشد ، همان سكوت را دليل اذن مىدانستند واگر مىگفت : « نخواهم » اورا لاعلاج نمىساختند . » بالجملة ، چون شهربانويه را اختيار دادند ، با دست خويش أشارت كرد وحسين عليه السلام را اختيار نمود . ديگرباره أو را در اختيار سخن كردند وأو ديگرباره أشارت كرد وگفت : « اگر اختيار مراست ، وى را مىخواهم . » واميرمؤمنان عليه السلام را در امر خويش ولايت داد . حذيفة به خطبه تكلم كرد . اميرمؤمنان فرمود : « نام تو چيست ؟ » عرض كرد : « شاه زنان دختر كسرى . » فرمود : « تو شهربانو هستى وخواهرت مرواريد ، دختر كسرى است ؟ » عرض كرد : « آرى . » روايت امام باقر عليه السلام در باب شهربانو : -